مسیحیت در ایران باستان (بخش یکم) : دکتر بزرگمهر وزیری

سرزمین ایران از دیرباز زادگاه و گذرگاه باورها و جهان بینی‌های بسیار بوده است . بسیاری از این باورها به شکل دین‌های رسمی‌و سازمان یافته شکل گرفتند و گروهی دیگر در چارچوب اندیشه‌های سیّال و چندان تعریف نشده زاده شده و به زندگی خود ادامه داده اند . در کنار باورها و اندیشه‌هائی که از ایران سرچشمه گرفته اند ، باورهائی که ریشۀ آنها در سرزمین‌های دیگر خاورمیانه و یا آسیای خاوری بوده  است ، امکان رشد و گسترش یافته اند.

    از میان دین‌های ایرانی می‌توان از مهرپرستی ( میترائیسم) ، مزداپرستی( آئین زرتشتی) و آئین مانی نام برد. آئین مزدک که در دوران پادشاهی قباد و خسرو انوشیروان پادشاهان ساسانی رواج یافت ، اگرچه در بستر باورهای دینی  حرکت می‌کرد ولی بیش از آن که ماهیت دینی داشته باشد ، یک جنبش اصلاحات اجتماعی بود که فرصت چندانی برای رشد و گسترش نیافت و سرکوب شد. در سدۀ نوزدهم میلادی ، ایران شاهد شکل گرفتن جنبش‌های دینی بابی و بهائیت بود . اگرچه بنیانگزاران بهائیت ایرانی بودند و آغاز این جنبش‌ها نیز از ایران بود ، ولی بهائیت در واقع شاخه ای از اسلام به شمار می‌رود ، بنابراین ماهیّت ایرانی آن قابل بحث است .

    از میان باورهای غیر ایرانی که در ایران باستان رواج یافتند می‌توان از آئین بودا ئی و مسیحیت و اسلام نام برد. تفاوت اصلی میان گسترش دین اسلام با آئین بودا و مسیح در این بود که استیلای اسلام بر ایران به دنبال شکست‌های نظامی‌ایرانیان از عرب‌ها و به زور شمشیر و با تهدید به قتل و یا پرداخت مالیات‌ها ی سنگین انجام پذیرفت . در حالی که گسترش آئین بودا ئی و مسیحیت بدون خشونت و بر اثر فعالیت مبلّغان دینی انجام گرفت . یهودیان اگرچه بیش از 2700 سال در ایران زندگی کرده اند ، به این دلیل که می‌خواسته اند  هویت قومی‌خود را حفظ کرده و از آمیختگی با اقوام دیگر تا آنجا که ممکن بوده ، خودداری کنند ،  تلاشی برای تبلیغ دین خود به غیر یهودیان به کار نبرده اند . پس از استیلای عرب‌ها بر ایران ، جنبش‌های استقلال طلبانۀ بسیاری در ایران شکل گرفت که بسیاری از آنها در بستر باورهای دینی حرکت می‌کردند.

    بسیاری از آگاهی‌های تاریخی ما دربارۀ ایران باستان بر مدارک و منابعی که تاریخ نویسان و نویسندگان غیر ایرانی نوشته اند استوار است . می‌دانیم که ایرانیان آن چنان که یونانیان و رومیان به نوشتن تاریخ دلبستگی داشته اند به تاریخ نویسی نپرداخته اند و آن دسته از یادداشت‌ها و تاریخ‌های رسمی‌نیز که در دربارهای پادشاهان نوشته می‌شد ، یا توسط بیگانگان و یا توسط خود ایرانیان نابود شده اند . این تنها بیگانگانی چون اسکندر نبوده اند که تخت جمشید و کتاب خانۀ آنرا سوزاند . ساسانیان نیز که خود قومی‌ایرانی بودند ، پس از شکست دادن اشکانیان که آنها نیز ایرانی بودند و نزدیم به پانصد سال بر ایران پادشاهی می‌کردند ، چنان آثار آنها را نابود کردند که شاعری چون فردوسی آشکارا می‌گوید که از اشکانیان جز نام چیزی نشنیده است …

آنچه ما در بارۀ دوران اشکانی می‌دانیم ، عمدتاً بر منابع غیر ایرانی استوار است .

تولّد عیسا مسیح در زمان پادشاهی فرهاد چهارم و یا به روایتی فرهاد پنجم ، پادشاه اشکانی و به صلیب کشیده شدن عیسا مسیح در زمان پادشاهی اردوان سوم که از سال‌های 11 تا 38 میلادی پادشاهی می‌کرد روی داد. اشکانیان یا پارت‌ها ، یکی از تیره‌های ایرانی بودند که از سرزمین‌های شمال خاوری ، یعنی خراسان بزرگ برخاستند و جانشینان اسکندر را شکست داده و دوباره یک شاهنشاهی ایرانی برپا کردند . بنیانگـزار این دودمان پادشاهـی     ” اَشک” یا ” اَرَشک” نام داشت و از این رو، جانشینان او نام اشکانیان را برای خود برگزیدند . نام کنونی شهر “عَشق آباد” در کشور ترکمنستان نیز در اصل “اَشک آپات” بوده است . یکی از ویژگی‌های دوران پادشاهی اشکانی احترام به دین‌های گوناگون و آزادی مردم در شیوه‌های پرستش خود بوده است . اشکانیان نزدیک به پانصد سال از سال‌های     250   پیش از میلاد تا سال 224 یا  226میلادی بر ایران فرمانروائی کردند . در زمان آنها به فرهنگ و تمدن یونانی توجه زیادی می‌شد. دوران پادشاهی از یک جهت نیز قابل توجه است ، زیرا برای نخستین بار در تاریخ ایران ، یک دموکراسی نسبی برقرار بود و مجلسی به نام ” مِهستان” وجود داشت که با شرکت شاهزادگان و بزرگان کشور برگزار می‌شد و تا انداره ای در کنترل قدرت مطق پادشاه موثر بود. در آن زمان ایران و روم دو امپراتوری بزرگی بودند که بر جهان فرمانروائی داشتند و اغلب درگیر جنگ‌های طولانی با یکدیگر می‌شدند.

   پس از به صلیب کشیده شدن عیسا مسیح ، شاگردان وی در سرتاسر آسیا و اروپا پراکنده شدند . پادشاهان اشکانی به دو دلیل از مبلغان مسیحی پشتیبانی می‌کردند . نخست این که پادشاهی آنان برپایۀ آزادی‌های دینی و احترام به همۀ باورها استوار بود و دیگر این که روم ، دشمن سرسخت آنها به شمار می‌رفت و پشتیبانی از مسیحیان از دیدگاه سیاسی نیز می‌توانست برای آنها سودمند باشد .

مبلغان مسیحی در ایران با استقبال گرم مردم رو به رو شدند ، زیرا پیام مهر و عشق و بخشایش مسیح ، گذشته از آن که با خُلق وخوی توده‌های مردم ایران هماهنگی داشت . با اندیشه‌های و آموزه‌های آئین میترا یا آئین مهر که یکی از دین‌های باستانی ایران بود و در میان توده‌های مردم طرفداران بسیار داشت ، سازگار و همنوا بود . بدین سان مسیحیان در ایران نزدیک  به دویست سال آزادی عمل و تبلیغ داشتند  و گروه‌های بی شماری از ایرانیان به این کیش گرویدند . مراکز بزرگ مسیحیان استان‌های باختری و همچنین سرزمین‌های شمال خاوری ایران بود.

 

       شاهنشاهی اشکانی یا پارت‌ها (Arsacids or Pathian Empire)

در آغاز سدۀ سوم میلادی فضای دینی ایران و به دنبال آن خاورمیانه و اروپا دگرگون شد . در ایران ، اردشیر بابکان که فرمانروای یکی از تیره‌های ایرانی در پارس بود و روابط خانوادگی نزدیکی با پیشوایان زرتشتی داشت ، سر به شورش برداشت و با اردوان پنجم ، اخرین پادشاه اشکانی جنگید. در سال 224 میلادی در جنگ سختی که میان سپاهیان اردشیر و اردوان پنجم روی داد ، اردوان به سختی شکست خورد . اردشیر به پیروزی رسید و خود را شاهنشاه نامید و دودمان پادشاهی ساسانی را بنیاد گذاشت . با به روی کار آمدن ساسانیان ، برای نخستین بار در تاریخ ایران ، آئین زرتشت به صورت دین رسمی‌درآمد . پیش از آن در دوران پادشاهان هخامنشی و اشکانی ، اگرچه دین زرتشتی در ایران رواج داشت ولی پیروان دین‌های دیگر نیز در تبلیغ و برگزاری مراسم خود آزاد بودند. اردشیر بابکان خود را نمایندۀ خدا بر روی زمین و صاحب ” فَرۀ ایزدی” اعلام کرد. سنگنوشته‌ها و کنده کاری‌های بر روی سنگ که در نقش رستم فارس به جای مانده است و با ترجمۀ یونانی نیز همراه است دربردارندۀ این پیام است که اردشیر با پشتیبانی اهورامزدا به پادشاهی رسیده است . ساسانیان، اشکانیان را بیگانه پرست اعلام کرده و آثار آنها را نابود کردند . ساسانیان خود را از نسل هخامنشیان می‌دانستند .

پیروزی‌های اردشیر و به ویژه پیروزی‌های فرزندش شاهپور که والرین امپراتور روم را در سال 260 میلادی شکست داده و به اسارت گرفت ، پایه‌های دولت ساسانی را تقویت کرد. رهبر روحانیون زرتشتی یا موبدان موبد در آن زمان شخصی بود به نام ” کارتیر” که دارای نفوذ و قدرت بسیاری در دستگاه رهبری ساسانی بود . اردشیر بابکان و پسرش ، قدرت روحانیون زرتشتی را کنترل می‌کردند ولی با این همه تعصبات دینی در دوران پادشاهی شاهپور یکم به اوج خود رسید . ” مانی” پیامبر ایرانی که آئین خود را با الهام از دین‌های زرتشتی ، مسیحی، بودائی و باورهای بابلیان پایه گزاری کرده و در ایران و سرزمین‌های همسایه پیروان بسیاری پیدا کرده بود ، براثر فشار موبدان زرتشتی به طرز دردناکی کشته شد.

برقراری نظام طبقات اجتماعی : درباریان ، موبدان و دبیران ، ارتشتاران ، صنعتگران و کشاورزان ، که به سود اقلیّت‌های صاحب نفوذ و به زیان بیشتر مردم شکل گرفته بود ، با گذشت زمان سبب ناخرسندی توده‌های مردم گردید.

آئین مسیح و جاذبه‌های عرفانی آن بسیاری از ایرانیان را به سوی خود کشید . در حالی که در آئین زرتشتی ساسانی ، پادشاه رابط خدا و بندگان خدا بود. در مسیحیت ، انسان فرزند خدا شناخته می‌شد و رابطۀ او با خدا یک رابطۀ مستقیم به شمار می‌آمد . از دیدگاه اجتماعی نیز مسیحیت در دل خود ، نوعی سوسیالیسم بود و قدرت مالکان بزرگ و ثروتمندان را به هیچ می‌انگاشت .” و همه‌ ایمانداران‌ با هم‌ می‌زیستند و در همه‌ چیز شریک‌ می‌بودند   و املاک‌ و اموال‌ خود را فروخته‌، آنها را به‌ هر کس‌ به‌ قدر احتیاجش‌ تقسیم‌ می‌کردند.   و هر روزه‌ در هیکل‌ به‌ یکدل‌ پیوسته‌ می‌بودند و در خانه‌ها نان‌ را پاره‌ می‌کردند و خوراک‌ را به‌ خوشی‌ و ساده‌دلی‌ می‌خوردند.   و خدا را حمد می‌گفتند و نزد تمامی‌ خلق‌ عزیز می‌گردیدند و خداوند هر روزه‌ ناجیان‌ را بر کلیسا می‌افزود.” اعمال رسولان فصل دوم آیه‌های 44 تا 47

در حالی که در آئین زرتشت ، داشتن ثروت نه تنها مانعی برسر راه رستگاری به شمار نمی‌آمد بلکه گرامی‌هم شناخته می‌شد.

در سال 313 میلادی هنگامی‌که  کنستانتین امپراتور روم ، مسیحیت را به عنوان دین رسمی‌روم اعلام کرد ، سیاست با مسیحیت آمیخته شد و پیامد این آمیختگی آزار و جفای ایرانیان مسیحی در شاهنشاهی ساسانی بود. آزار مسیحیان در ایران پیرو شرایط سیاسی بود ، زیرا در همان دوران سخت گیری‌های دینی ، یهودیان  در ایران از آزادی برخوردار بودند.

این که نخستین ایرانیان مسیحی چه کسانی بوده اند ، آگاهی‌های چندانی نداریم ولی می‌دانیم که در شورای نیسیه (نیقیه) که در سال 325 میلادی برگزار گردید و در جریان آن ” پذیره نیسیه” که از آن به عنوان ” اعتقادنامه نیقیه” هم نام برده شده است (Creed of    Nicea)دست کم یک ایرانی به نام یوحنای پارسی (John of Persis) حضور داشته و از وی نام برده شده است . در سال 410 یک مرکز مسیحی (Synod) در تیسفون پایتخت ساسانیان برپاشد. پایتخت ایران به عنوان مرکز مسیحیت در شاهنشاهی ایران به رسمیت شناخته شد . مراسم با دعائی برای یزدگرد یکم ساسانی آغاز گردید.

    در سال‌های پایانی سده ششم میلادی ، از 6 استان یا ایالت به عنوان استان‌های مسیحی نام برده می‌شود . از جمله : ری ، اَبَرشهر ، مرو و هرات که پیشینۀ جوامع مسیحی آنها به چند صد سال می‌زسیده ، نام برده شده است . در سال 651 میلادی اسقف مرو آرامگاهی برای یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی ، اختصاص داد.

    در سرزمین‌های ایرانی ، بیرون از شاهنشاهی ساسانی ، جوامع مهم و بزرگ مسیحی وجود داشت . در سُغد (Sogodia) ترجمه‌های بسیاری از زبان سریانی ( آرامی) به دست آمده است . از همان آغاز دوران اسلامی‌از اجتماع بزرگ مسیحیان نسطوری (Nestorian) نام برده شده است . مسیحیت در سمرقند تنها در سدۀ پانزدهم میلادی یعنی حدود پانصد سال پیش ریشه کن شد . مسیحیان توسط مسلمانان یا کشته شدند و یا به ناچار برای نجات جان خود ، تن به پذیرش اسلام دادند . در ایالت سین کیانگ ، در خاور ، سرزمین چین که هم مرز با سرزمین‌های ایرانی بود ، قطعاتی از مزامیر که از زبان آرامی‌به زبان پهلوی ترجمه شده اند ، یافت شده است . این ترجمه به سدۀ ششم میلادی تعلق دارد.

    همچنان که اردشیر بابکان ، سردودمان ساسانی ، پیروزی خود را نتیجۀ یاری اهورامزدا می‌داند ، کنستانتین امپراتور روم نیز در نامه ای که به شاهپور دوم ( شاهپور بزرگ) می‌نویسد ، شکست والرین پادشاه روم را ازشاهپور یکم ،  به دلیل آزار دادن مسیحیان توسط والرین می‌داند . کنستانتین سپس در ادامۀ نامۀ خود می‌نویسد : اکنون عیسا مسیح مدافع امپراتوری روم است و قدرت وسپر او ، روم را در برابر حملات شاهپور دوم  حفظ می‌کند .

شاهپور دوم نهمین پادشاه ساسانی بود که پس از مرگ پدرش هرمز دوم  به پادشاهی رسید . پس از مرگ هرمز ، بزرگان ایران پسر بزرگ او را کشتند ، پسر دومش را نابینا کردند و پسر سومش را زندانی کردند که بعدها به روم گریخت.  در نتیجه تاج شاهی را برای فرزندی که یکی از زنان هرمز دوم آبستن بود در نظر می‌گیرند . این زن یهودی بود . شاهپور دوم شاید تنها کسی در تاریخ باشد که پیش از تولد و در زهدان مادر پادشاه شناخته شد . تا زمانی که شاهپور به سن بلوغ رسید ، مادرش و درباریان ، کشور را اداره می‌کردند ، ولی پس از آن ، وی یکی از پرقدرت  ترین پادشاهانی شد که تاریخ ایران به خود دیده است . شاهپور دوم از 309 تا 379 میادی پادشاهی کرد.

به دلایل سیاسی ، در دوران شاهپور دوم ، آزار و جفای ایرانیان مسیحی شدت گرفت .

” جفای بزرگ” که در سال 339 میلادی در ایران آغاز شد و سال‌ها به  به درازا کشید ، بسیاری از مسیحیان وفادار به پادشاه ایران دربر گرفت . یکی از این افراد وفادار به شاه ، به نام ” گُشت آزاد” به هنگام اعدامش درخواست کرد تا اعلام شود که اعدام وی به خاطر دینش بوده است و نه به سبب وفادار نبودن به شاهنشاه.

پس از مرگ کنستانتین ، برادرزاده اش جولیان(Julian) که به جولیان مرتد (Julian         the Apostate)معروف است به امپراتوری رسید . وی کوشید تا مسیحیت را براندازد و آئین بت پرستی پیشین را رواج دهد. جولیان در جنگ با شاهپور دوم به سختی شکست خورد و کشته شد . برخی از تاریخ نویسان ، نوشته اند زمانی که پیکان یکی از تیراندازان پارسی ، جولیان را از پای درآورد ، جولیان ناله کنان فریاد زد : ” تو بر من پیروز شدی ، ای جلیلی!” که منظور وی از جلیلی ، عیسا مسیح بود . جانشین وی جوویان (Jovian)       در شرایط تحقیر آمیزی با شاهپور دوم صلح کرد ، سرزمین‌های بسیاری را به ایران واگذار کرد و قول داد که از دخالت در امور ارمنستان خودداری کند. جوویان مسیحیت را دوباره آئین رسمی‌روم کرد. شاهپور دوم پس از این پیروزی از آزار ایرانیان مسیحی دست برداشت و آنان را به رسمیت شناخت.

دوران پادشاهی یزدگرد یکم ساسانی( 399 تا 421 میلادی)، دوره آسان گیری دینی بود، او از مسیحیان و اقلیت‌های دینی دیگر پشتیبانی می‌کرد. شهبانوی وی ، ” شوشان دخت” که مادر بهرام پنجم یا بهرام گور بود ، دختر رهبر یهودیان ایران بود . راه و روش یزدگرد ، سبب شد تا روحانیون زرتشتی وی را ” بزهکار” یعنی گناهکار بنامند . که پس از اسلام نیز ازوی با عنوان ” اثیم” نام برده شده است .  دریغا که ایرانیان مسیحی از آزادی‌های دوران یزدگرد به درستی بهره نگرفتند. “اَبداس” اسقف تیسفون پایتخت ساسانیان  ( در برخی از منابع تاریخی اسقف شهر شوش) دستور داد تا یکی از آتشکده‌های زرتشیان ویران گردد . زمانی که زرتشتیان به پادشاه شکایت بردند ، یزدگرد به اسقف دستور داد تا آتشکده ای را که ویران کرده بود ، بازسازی نماید ، ولی اسقف از فرمان پادشاه سرباز زد . این نافرمانی بهانه ای در اختیار مخالفان مسیحیت قرار داد تا پادشاه را قانع سازند که کلیساها را ویران کنند.

sasaani coin سکه ساسانی با نقش یزدگرد یکم که در شهر مرو به دست آمده است .در سال 424 میلادی کلیسای ایران ، استقلال خود را از کلیسای غرب اعلام کرد و در سدۀ پنجم میلادی ، آموزه‌های نِسطوری ، پایه و بنیاد باورهای کلیسای ایران را تشکیل می‌داد. در سال 428 میلادی ، نِسطور ، رهبر (Patriarch) کلیسای بیزانس ( روم خاوری ، ترکیه کنونی) شد . بر پایۀ اموزه‌های نسطور، عیسا مسیح دارای دو سرشت جداگانۀ خدائی و انسانی است و به این دلیل ، مریم ، مادر مسیح ، ” مادر خدا” به شمار نمی‌آید . ” سیریل” رهبرکلیسای  اسکندریه ، براین باور بود که دو سرشت خدائی و انسانی مسیح در هنگام زادن او به هم آمیخته و جدائی ناپذیرند. او با نسطور مخالفت کرد . نسطور و هوادارانش در سال 431 از سوی سیریل و پیروانش ملعون شناخته شده و ناچار شدند تا از اِدِسا (Edessa) که زیر فرمان امپراتوری بیزانس یعنی روم خاوری بود بگریزند . این مسیحیان ناگزیر شدند که به ایران پناه ببرند.به طور کلی موقعیت مسیحیان و زرتشتیان در ایران و روم ، از شرایط سیاسی تاثیر می‌پذیرفت و در قراردادهای میان دو امپراتوری ایران و روم ، دو امپراتوری متعهد شدند که نسبت به مسیحیان و زرتشتیان در سرزمین‌های یکدیگر از سخت گیری خودداری کنند.گُلندخت یکی از بستگان خسرو انوشیروان براثر تماس با اسیران جنگی بیزانس به مسیحیت گروید و چون در ایمان مسیحی خود استوار ماند ، او را به فراموش خانه یعنی زندان‌هائی که زندانی برای سالیان دراز در آنجا مانده و به فراموشی سپرده می‌شد ، فرستادند . در فراموش خانه نمایندگان “موریس” امپراتور روم که برای امضای قرارداد صلح به ایران آمده بودند با گُلندخت دیدار کردند و اگرچه ترتیب آزادی او داده شده بود ولی او شهادت را پذیرا شد و در سال 591 میلادی جان خود را برسر ایمانش گذاشت .در سال 614 میلادی خسرپرویز پادشاه ساسانی ، اورشلیم را فتح کرد و 90 هزارتن از مسیحیان را که زکریا رهبر دینی آنان نیز در میانشان بود به اسارت گرفت و آنها را برای مجازات به یهودیان تسلیم کرد. در جریان این جنگ ، کلیسای رستاخیز سوخت ، گنجینه‌های کلیسا به تاراج رفت و صلیبی که به ” دارعیسا” معروف بود ، به عنوان غنیمت جنگی به ایران برده شد . 14 سال بعد یعنی در سال 628 جنگ دیگری میان هراکلیوس (هرقل)امپراتور روم و خسر پرویز در گرفت و به دنبال پیمان صلحی که میان ایران و روم امضا شد ، اسیران مسیحی آزاد شدند و ” دارعیسا” به اورشلیم برگردانده شد.زمانی که دارعیسا به اورشلیم برگردانده شد ، امپراتور هراکلیوس خواست تا خود صلیب را تا جُلجُتا به دوش کشد ، ولی در جُلجُتا ، نیروئی نادیدنی مانع ازپیشروی امپراتور شد و وی یارای حمل صلیب را نداشت . آنگاه زکریا ، به امپراتور یادآوری کرد که عیسا مسیح ، صلیب را با فروتنی و تحقیر تا جُلجُتا به دوش کشید. امپراتور با فروتنی به سخن زکریا گوش فراداد . جامۀ شاهی را از تن بیرون کرد و با پای برهنه ، صلیب را تا کلیسای جُلجُتا به دوش کشید.

پاسخ دهید

نشانی پست‌الکترونیک شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>